خرید بک لینک
رمان جدید من با عنوان / حواشی دلدادگی که پانصد صفحه است از ارشاد مجوز گرفت . امیدوارم با این رمان بتوانم چیزی هر چند اندک به ادبیات داستانی افزوده باشم .

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 4:30

Image caption خورخه لوئیس بورخس با ترکیب ژانرهای ادبی گوناگون مرزهای جدیدی را گشود می گویند خورخه لوئیس بورخس یکی از بهترین نویسندگان قرن بیستم بود، ولی جایزه ادبی نوبل را نبرد.به خاطر ترکیب واقعیت و فانتزی شهرت داشت ولی آیا آثار این ادیب آرژانتینی آزمایش زمان را به خوبی پس داده اند؟سی سال پس از مرگ بورخس، بی بی سی از تعدادی از نویسندگان آرژانتینی خواسته است نقل قول مورد علاقه خود را از میان آثار او برگزینند و توضیح دهند چرا امروزه هنوز باید آثارش را خواند.مائورو لیبرتیا، نویسنده و روزنامه نگار متولد ۱۹۸۳"هر اثر ادبی از دیگری متفاوت است، چه پیشین و چه بع

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 4:30

همه نویسنده ها به یک ضربه شروع نیاز دارند، به شلیک یک تپانچه، به یک تلنگر که به پهلویشان بخورد.

برچسب: یک جمله عاشقانه,یک جمله زیبا,یک جمله زیبا برای دوست,یک جمله زیبا برای مادر,یک جمله,یک جمله بسیار زیبا,یک جمله کوتاه عاشقانه,یک جمله زیبا در مورد نوجوانی,یک جمله زیبا در مورد سفر,یک جمله ناب, نویسنده: آریا رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 4:30

من در سال ۱۸۸۰ همراه با یک کیلو روزنامه ی سالوادی پیپر و یک سیگار برگ وسط خیابانی در شهر لابریای ایتالیا ایستاده بودم. هنگامی که لبهایم جمع شد و اولین پک آرام به سیگارم زدم دود شدم و به هوا رفتم . آنوقت همانگونه که در انجیل یوحنا امده است ابتدا هیچ نبود جز دود ((در ابتدا هیچ نبود جز دودی متراکم به نام دخان ) سپس از من که دود یا همان دخان باشد زمین و هفت آسمان خلق گردید . در همان لحظه خودم را یافتم در همه جا .من کوه بودم و آسمانها و دریاها و تک تک آدمها و دایناسورها . هم نور بودم هم تاریکی .همانگونه که در کتب عهد عتیق آمده است (( و خداوند تاریکی را آفرد و رو

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 4:30

اتفاق خوب یا بد . به هر شکل یک اتفاق بود . قسمتی از مغزم کاملا در اختیار زبانم است . می توانم سه هزار جمله در یک دقیقه بگویم . می توانم مثل گرگ زوزه بکشم . میتوانم ادای هنرپیشه ها را در بیاورم . ولی از بد اتفاق گیر می افتم توی این داستان . هر چه بگویم نوشته می شود و حتما کسانی هستند که بخوانند . نوک دماغم را میگیرم و فشار می دهم . موبایلم را بیرون می آورم و شماره می گیرم . معلوم نیست با چه کسی حرف می زنم . ولی هر کسی باشد حتما آنطرف است . یعنی بیرون از این داستان لعنتی است . الو نجاتم بدهید . از کجا ؟ از این داستان دیگر . قطع می شود . روی پلکان جلو خانه ای می نشینم و همی

برچسب: نویسنده: آریا رضایی تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 4:30

صفحه بندی